عمه لقابجی به من میگی یاکریم جونم بغ بغ بغو میکنه، حالا شما گوش کنید ببینید راست میگه!
بعدش هم امروز مامان جی برام تیپ زد بریم شنوایی سنجی، بعدش زنگ زد بیمارستان صارم، گفتند تا ساعت 11 بیشتر نیستند. حالا عجالتا بهم بگید من خوش تیپم
عمه لقابجی به من میگی یاکریم جونم بغ بغ بغو میکنه، حالا شما گوش کنید ببینید راست میگه!
بعدش هم امروز مامان جی برام تیپ زد بریم شنوایی سنجی، بعدش زنگ زد بیمارستان صارم، گفتند تا ساعت 11 بیشتر نیستند. حالا عجالتا بهم بگید من خوش تیپم
ببین یه شب خوابیدم ها
عصری هم عصمت زن دایی بابام با حلوای گردویی اومد دیدنم. به بابام گفت گرممیش (ندید پدید). حیف که با دایی بابا و پسردایی بابا عکس ننداختیم 🙁
مامان جی، بابا جی
من که فعلا نمی تونم باهاتون حرف بزنم، بنابراین با گریه باهاتون حرف می زنم. و با هر گریه برای شما یه معما مطرح می کنم که باید حلش کنید 🙂
من: سلام، پروانه، می آی با هم عروسی کنیم
پروانه: بله رو بله 🙂